جعفر شهرى باف
20
طهران قديم ( فارسى )
بهشتش ميبرد و در روز محشر ثواب همان يك قطره اشك و نم چشم بر گناه ثقلينش « 11 » چربيده جلوى هر سئوال و جواب و مؤاخذهاش را گرفته ، تاج افتخار عزاداران حسين بر سرش نهاده فخر محشريانش ساخته راه دوزخ بطرفش مسدود شده ، دنبال ايشان از پل صراط گذشته به بهشت ميرود ! در اين مورد نيز از اعتقادات محكم بود كه لعن و طعن و بىادبى و جسارت بر دشمنان على و آل على از جمله منجيات به حساب آمده باعث رفع گرفتارىهاى دنيا و آخرت گشته سبب فلاح و نجات و رستگاريشان مىشود ، در پيروى از معنى ( تولّا و تبرّا ) كه ( تولّا ) دوستى و محبت است با على و اولاد على و هركه از دوستان ايشان باشد و ( تبرّا ) دشمنى با دشمنان على و قطع و دورى از هركه از ايشان بريده مخالفت داشته باشد ، و از اينرو بر هر دوست و محبّ على بود كه در اين ايام از هيچ دشمنى و رذالت و كثافت و بىادبى و جسارت دربارهء دشمنان على كوتاهى نكرده ، تا آنجا كه در قدرت داشته باشد به مخالفت و تخفيف و تحقير ايشان پردازد . اعمال ديگرى اين جشنها داشت ، باينگونه كه از دشمنان اشكالى از گل خام ساخته ، لباس پوشانيده ، بزك كرده ، داخل كلههايشان باروت ريخته ، فتيله گذارده آخر مجلس آتش ميزدند و همچنين آتشبازىهائى كه در دهان و گوش و چشم و شكم آنها نهاده يكانيكان را آتش زده ، همراه تار و طنبور و طشت و سطل زدن و مثل آن شعر خوانده ، رقصيده ، خود جنبانيده ، پاىكوبى و دستافشانى ميكردند ، كه بقول خوانندهى روضه با همين اطوار بود كه دوستان و اولاد و احفادش را مسرور ساخته معنى تولّا و تبرّا را بجا ميآوردند ، كارهائى كه از آن نه دشمن على منكوب شده ، نه بخاطر ايجاد شكاف در دين و خصومت و تفرقه و تشتت ميان مسلمين و خلاف نص آيه شريفهء ( وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً
--> ( 11 ) . دنيا و آخرت .